11 ذی القعده  1434 ، 1392/6/26 سالروز ولادت هشتمین شمس ولایت ، حضرت علی بن موسی الرضا (ع) بر عموم شیعیان جهان مبارک باد.

دانلود کتاب حضرت امام رضا (ع) مظهر رأفت خدا { با فرمت pdf } اثر ارزشمند حضرت آیت الله سید محمد ضیاء آبادی «مدظله العالی»

...... زیارت اولیاء خدا وقتی ارزش خاصّ به خود را خواهد داشت که با معرفت به حقّ ایشان توأم باشد و معرفت به حقّ امام و اعتقاد به امامت آن هادی الی الله نیز لازمه اش پیروی از او و عمل به فرامین خداست ؛ فرموده اند : تنها محبّتِ ما را کافی در نجاتِ خود ندانید حلال و حرام خدا را سبک نشمارید ولایتِ اهل بیت رسول الله (علیهم السلام) آنگاه اثر بخش است که با عبادت خدا همراه باشد ؛ همچنان که عبادت خدا زمانی اثر بخش است که با ولایت اهل بیت (علیهم السلام) توأم باشد ....... ( از متن کتاب )


چگونگی رفع تردید در خصوص امامت امام رضا(علیه السلام)

 حسن‌بن‌علی وَشّاء واقفی مذهب بود. مؤسّس مذهب واقفی، علیّ‌ بن‌ابی حمزه‌ی بطائنی، از اصحاب امام كاظم (ع)بود.بطائنی از طرف آن‌ حضرت در جمع ‌آوری وجوه شرعی شیعیان وكالت داشت و پول زیادی نزد او جمع شد.در ایّامی كه امام(ع)در زندان بغداد به شهادت رسید،او شرعاً موظّف بود آن پول‌ها را كه سهم امام‌(ع)بود، تحویل امام ابوالحسن‌الرّضا (ع) بدهد؛ ولی گرفتار وسوسه‌ی شیطان شد و حاضر به جدا كردن پول از خود نشد.برای این كه بتواند پول‌ها را نگه دارد، منكر امامت امام رضا‌(ع) شد و لذا گفت:امام هفتم آخرین امام است و غایب شده و باید برای اصلاح كلّی عالم ظهور كند و من باید پول‌ها را كه سهم امام است نگه دارم تا پس از ظهور آن‌ حضرت تحویل ایشان بدهم.

از همین جا مذهبی به نام مذهب واقفی به وجود آمد و جمعی به آن گرویدند؛ یعنی بر امام هفتم متوقّف گشته به امامت امام رضا (ع) معتقد نشدند. از پیروان آن مذهب حسن بن علی وشّاء بود؛ولی بعد شیعه‌ی امامی شد و به راه حقّ برگشت. او می‌ گوید : من در امامت امام رضا (ع) تردید داشتم. برای این كه مطلب برایم روشن بشود، مسائل زیادی را جمع ‌آوری كردم و در طوماری نوشتم تا به ایشان بدهم و جواب بگیرم. طومار را در آستینم نهادم و به خانه‌ی امام رضا‌(ع)رفتم. دیدم انبوه جمعیّت در رفت و آمدند. در گوشه‌ای ایستادم؛مطمئن شدم كه نوبت ملاقات به من نخواهد رسید. در همین حال، دیدم خادمشان از خانه بیرون آمد و در میان جمعیّت صدا زد: حسن ‌بن‌علی ‌وشّاء كیست؟ من گفتم : منم. دیدم به سمت من آمد. طوماری در دستش بود،آن رابه من داد و گفت: جواب مسائلی است كه در آستین خود داری. من از این حرف غرق در تعجّب و حیرت شدم كه یعنی چه؟ مسائل تحویل نداده،جوابش داده شده است.طومار را گرفتم، به گوشه‌ای رفتم و نشستم و آن را باز كردم. دیدم به تمام مسائلی كه در آستینم بوده جواب‌ های كافی داده شده است. آنجا دست به آسمان برداشتم و گفتم: خدایا،شاهد باش كه من به امامت حضرت ابوالحسن‌ الرّضا  (ع)ایمان آوردم و معتقد شدم كه او حجّت تو در میان بندگان توست.  بحارالانوار،جلد49،صفحه‌ی44.

ماجرای خواندنی احمد بن ‌ابی ‌نصر بزنطی

احمد بن ابی نصر بزنطی می ‌گوید : من ابتدا واقفی مذهب بودم؛ بعد ، مستبصر شدم. روزی از امام رضا (ع)تقاضا كردم وقت مناسبی تعیین بفرماید تا شرفیاب حضور گردم و مسائلم را مطرح كنم. این گذشت تا روزی من در خانه‌ام نشسته بودم ، در زدند. دیدم خادم امام مركب مخصوص امام را آورده تا مرا خدمت امام ببرد. با خوشحالی تمام سوار شدم و شرفیاب گشتم. مسائلی را مطرح كردم و بهره‌ها بردم تا شب شد.همان‌ جا نماز مغرب و عشا را با امام (ع) خواندم. بعد، غذا آوردند و پس از صرف غذا خواستم برخیزم برای رفتن. فرمود: دیر وقت شده و منزل شما هم دور است، صلاح این است كه همین جا استراحت كنی. من هم كه از خدا می ‌خواستم خدمت امام (ع) باشم، اطاعت كردم و ماندم. به خادمشان گفتند : رختخواب مخصوص خودم را بیاور، برای آقای احمد بزنطی پهن كن. من در این موقع به فكر فرو رفتم و از ذهنم گذشت كه معلوم می ‌شود من آدم بسیار بزرگواری هستم كه امام این‌گونه با من رفتار می‌كنند ؛ امام(ع) مركب مخصوص خود را برای من فرستاده و مرا به خانه‌اش آورده و با من هم غذا شده و بعد، رختخواب مخصوص خودش را در اختیار من گذاشته است،عجب ! این منم كه چنین بزرگوارم ؟

امام نیم خیز شده بود تا برخیزد و به اتاق خود برود. دیدم نشست. فرمود: احمد، قصّه‌ای برایت بگویم. وقتی صعصعة بن ‌سوهان، از اصحاب جدّم امیرالمؤمنین (ع) مریض شد، امیرالمؤمنین  (ع)به عیادت او رفت و كنار بسترش نشست و دست بر پیشانی او گذشت و او را مورد ملاطفت قرار داد. بعد، وقتی خواست برخیزد، فرمود: صعصعه، نكند این آمدن من به عیادتت را مایه‌ی امتیاز خود از برادران ایمانی ‌ات بشماری. این تكلیف دینی من بود كه انجام دادم. امام رضا  (ع)این قصّه را گفت و برخاست و در واقع، با این عمل، هم آگاهی خود را از ما‌فی ‌الضّمیر من نشان داد، كه نمونه‌ای از علم غیب بود، هم به من پند داد و مرا از بیماری عُجب و خودپسندی شفا بخشید. بحارالانوار،جلد49،صفحه‌ی48،حدیث48.

امام رضا (ع) : هرگاه مردم گناهان تازه ای را که سابقه نداشته و مرتکب آن نمی شده اند انجام دهند خداوند هم بلاهای نو به نو و جدیدی را که سابقه نداشته برای ایشان ایجاد میکند.   اصول کافی جلد 3 صفحه 250

مردی از اهل بلخ می گوید : در سفری که علی بن موسی الرضا (ع) به خراسان می رفت من با آن حضرت بودم. روزی در کنار سفره خود تمام نوکرها و غلامان سیاه و سفید را برای صرف غذا جمع کرد. عرض کردم بهتر بود برای غلامان و نوکرها سفره جداگانه ای می گستردند ، حضرت فرمود : ساکت باش ، خدای همه یکی است ، مادر و پدر همه یکی است ، پاداش و کیفر هرکس بسته به طرز عمل اوست. الحدیث جلد 1 ص 67

حضرت رضاعلیه السلام فرمود: هر كس هنگامیكه از خانه اش بیرون مى رود ده بار سوره قل هو اللّه حد بخواند پیوسته در حفظ خداوند و نگهدارى او است تا به خانه اش برگردد. اصول كافى جلد 4 صفحه  320

حضرت امام رضا (ع) : رسول اکرم (ص) در رهگذر با یکی از اصحاب خود که از جبهه جنگ بر می گشت مواجه شد ، او ژولیده و غبار آلوده و مسلح به طرف منزل خود می رفت . حضرت به وی فرمود : از جهاد اصغر برگشته ای و به جهاد اکبر باز می گردی ، عرض کرد مگر جهادی بالاتر از جنگ با شمشیر هست ؟ فرمود بلی ، جهاد آدمی با نفس خود . الحدیث جلد 3 صفحه 306

امام رضا (ع) به نقل از پیامبر (ص) فرمود : درشتخویی و بداخلاقی ، عمل آدمی را تباه میسازد ، آن گونه که سرکه عسل را تباه میکند.  عیون الاخبار الرضا (ع)

  حضرت رضا (ع) : از حرص و حسد بپرهیزید ، زیرا این دو صفت امت هاى پیش از شما را نابود كرده ، از بخل بپرهیزید زیرا بخل بیماریی است كه در آزادمرد و مؤمن یافت نمیشد چون بخل ورزیدن ، خلاف ایمان است. بحارالانوار جلد 17 ( جلد 2 ) صفحه 294

حضرت رضا (ع) : از خداوند عافیت دنیا و آخرت بخواهید ، من روایت میکنم از موسی بن جعفر (ع) که فرمود : نعمت پنهان وقتی داشته باشی به آن توجه نداری ، ولی وقتی نعمت از دستت رفت قدرش را خواهی دانست.    بحارالانوار جلد 17 ( جلد 2 ) صفحه 294

  امام رضا (ع) در هنگام تلاوت قرآن هرگاه می گذشتند به آیه ای که در او ذکر بهشت یا جهنم شده گریه میکرد و از حق تعالی تقاضای بهشت میکرد و پناه میبرد به خداوند از آتش جهنم.  منتهی الآمال جلد 2 صفحه 871

  امام رضا (ع) : دوست هر انسانى عقل او است و دشمن هر انسانی جهل او است. اصول كافى جلد 1 صفحه 11

امام رضا (ع) : ابوصلت هروی گوید شنیدم که امام (ع) میفرمود : (( خدا رحمت کند کسی را که امر ما را زنده می سازد )) پرسیدم امر شما چگونه زنده میشود ؟ فرمود علوم و احادیث و معارف ما را فرا گرفته و به دیگران بیاموزد زیرا مردم اگر با زیبایی های سخنان ما آشنا گردند از ما پیروی خواهند کرد. بحارالانوار جلد 2 صفحه 30

 

نوشته شده در تاریخ شنبه 23 شهریور 1392    | توسط: محب اهلبیت (ع)    |    | نظرات()